
اولین روز آذر، با این هوای سرد و گرفته اش، وجود سردم رو سرمازده تر کرد.دلم یه چای دارچین داغ میخواد با شکلات، با یه دفتر و قلم ، تا دلمو یه کم سبک کنم... خدای من، صبورم کن، آرومم کن.... ...
ادامه مطلب
درتمام لحظه هایم هیچ کس خلوت تنهـــــائیم را حس نکرد آسمــان غم گرفته هیچ گــاه برکه ی طوفانیم را حس نکرد آنکه سامان غزل هـایم ازوست بی سر و سامانیم را حس نکرد پروردگارا، کمکم کن. تنهام نذار. خیلی خسته ام ... خدایـــــا!...
ادامه مطلب
پرواز کرده از قفس من قناری ام برگرد ای قنــاری از من فراری ام مستم کن از صدای خودت باز هم شبی تا بیشتر رهـــا شوم از هوشیــــاری ام برگرد ماه من به شب آشنایی ات با چشم های مثل پلنگ شکاری ام دارد غم نداشتنت میــکشد مــــــــرا یک روز روی دست خودت میگذاری ام این قرص لعنتی مگر آرامبخش نیست ؟ اصلا اثر نداشته بر بیــــــقراری ام راهم بده به کلبه ی آغوش گرم خود ...
ادامه مطلب