اما نه از شب پرسه های زیر باران
یخ بسته ام_یخ بستنی در تب_تبی که
جسمم نه_دارد باورم میسوزد از آن
یخ کرده ام _امـا_نه_آغـوش نوازش!
روح یخی را با چنین شـولا مپوشان
گرمم نخواهی کرد و فرقی هم ندارد
یخ بسته ای پوشیده باشد یا که عریان
"محمد علی بهمنی"

برچسب: کرده,
نویسنده: حدیث اسدیپور